هزاران سال؟
صد سال اشک ریخت ؟
هزارسال کشتی ساخت ؟
من می گم درختا یک عهد قدیمی با بهار بستن..
هرسال بهار که نزدیک میشه درختا خوش رنگ ترین لباسشون رو تن می کنن منتظر می شینن
منتظر می شینن تا بهار بیاد
اما این رفیق از اون بد قولا هستش
درختا ؟ درختا صبورترین و مجنون ترین عاشقای رو زمینن
میلونها سال و یک عهد
فرهاد و مجنون ؟ اینا که سهلا حتی بیدمجنون
بیدمجنون جلوی جنون بقیه درختا سجده کرده
می خوام بگم
حتی جاهایی که بهار نمیره
وسط کویر
بعضی درختا هستن
از بی ابی خشک خشکن
اما
تک شاخه ای میون شاخه های خشکشون به سمت بهار لباس سبز پوشیده
هیچ درختی عهدشو نمی شکنه
درختا مثل ما نیستن
دسته: زود نوشت!
۲۰ اسفند ۱۳۹۰مثلا یک بار هم جا بنویسم قرنی یک بار بد نیست..نه ؟
دسته: زود نوشت!
۲۶ اسفند ۱۳۸۹دوسه ماهی از بیداری کشورهای عربی میگذره ! حاکمین ستمگرشون هم که خلاصه دست هرجور حیوانی رو از پشت بستن و مردم رو مثل یک سری گوسفند سر میبرن!
اما از اینها عجیبتر وقتی هستش که بعضی فضلا که دم از آزادی و انسانیت میزنن راجب این تحولات جیکشون هم در نمیاد! یعنی مثلا عربستان که روزی از بعضی اقایون تو همین ایران دفاع میکرد که اینا دنبال ازادی هستن و این اقایون هم مثل خر خوشحال بودن که اره جهان با ماست! همین عربستان با تانک افتاده به جون زن و بچه و پیر و جوان ملت بحرین!
بامزه تر از این حرفا زلزله میاد تو ژاپن ملت اواتار عوض میکنن و زمین و زمان رو هم نفرین میکنن که ای وا انسانیتا چرا اینگونه شده ؟ تو کشور همسایشون انسانها! انسانهارو سلاخی میکنن اینا جیکشون هم در نمیاد! خلاصه انسانیت جوی هم یک جور انسانیت هستش دیگه!
حالا یک حکایت جالب داره سعدی میگه که :
پادشاهی به کشتن بیگناهی فرمان داد.
گفت :ای ملک به موجب خشمی که ترا بر من است،آزار خود مجوی که این عقوبت بر من یک نفس به سر آید و بزه آن بر تو جاوید بماند.دوران بقا چو باد صحرا بگذشت
تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت
پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد
بر گردن او بماند و بر ما بگذشت
ملک را نصیحت او سودمند آمد و از سر خون او برخاست.
حالا بیشتر حرف من سمت اونهایی هستش که با بستن چشماشون و ندیدن واقعیت و سوار شدن روی جو، زندگی میکنن!
چنین نباشیم .
امیدوارم مردم ژاپن سریعتر به آرامش برسن و این غم براشون تکرار نشه ! مردم کشورهای عربی هم آزاد بشن از دست این دیکتاتور ها!
حوصله ندارید چند خط اول را نخوانید یک ضرب از جایی که میگویم امروز بخوانید!
دیروز ایران برفی بود !
برفی که از آسمان به زمین بیاید همیشه سفید است!
دیروز یک سالگرد سیاه وسفید هم بود !
دیروز در مکان آن سالگرد برف می بارید !
دیروز هواپیمایی سفید جای فرود بر باند سیاه در مکان آن سالگرد سفید پوش فرود آمد !
امروز دوستی را بعد سالی دیدم !
گردش کنان به امام زاده محلمان رفتیم!
سنگ قبر زیر که جای سنگ قبر اینه کار گذاشته بود توجهمان را جلب کرد…
جالب است نه ؟
۷ اردیبهشت ۱۳۷۰ …..۲۳ شهریور ۱۳۸۰ ….ده سال و یک آینه …
![]()
امروز تهران برفی بود ..
ظهری اندکی افتابی ..
بعد از ظهر بارانی…
بیایید یک تصور زیبا بهتان بدهم..
کوچه ما پر از درخت است ..باران که می آید کوچه ما معجزه خلقت می شود..
منزل زنگید ..محمد برایت پیانو بزنم ؟ ..
چرا که نه بنواز ای عزیز…باران و درخت و کوچه و هوای تمیز و …اجرای زنده پیانو…
بشنوید اجرای رویای طلایی…از منزل—البته اجرا بعد از اجرای اختصاصی برای من است ..
دسته: پادکست
۳۰ آذر ۱۳۸۹شب یلداست …مدتها بود قصد داشتم بالاخره یک پادکست منتشر کنم..تقریبا هفت شماره ساختم حتی بیشتر …دوستان نظر دادند..و بالاخره جرات انتشار پیدا کردم
اما امروز همه با هم دست دادند تا من پادکست ضبط نکنم و منتشر نکنم ..خلاصه بعد از کلی تلاش عجله عجله منتشرش کردم..هنوز راهی برای کوچک کردن فایل پیدا نکردم..
لطفا بشنوید
حجم فایلها ۲۷ مگ
دسته: بینایی چنین نیست
۱۵ آذر ۱۳۸۹
خلاصه
حتما فیلم امیلی پولن رو دیدید اون صحنه ای که دست پیرمرد نابینا رو میگیره و کل مسیر رو شرح میده تا از دنیایی که نمی بینه لذت ببره
چند روز پیش یک اقای نابینا کنار خیابان طالقانی وایساده بود تا دیدمش آهی کشیدم که ای کاش توان دیدن داشتی
از خیابان رد شدیم
در طول مسیر به این فکر میکردم که کاش جرات امیلی را داشتم و اطراف را شرح میدادم
غرق افکار انسان دوستانه بودم
گفت اگر میدانستی خدا نعمت شنیدن چه چیزهایی را ازت گرفته هیچ وقت آن آه را نمی کشیدی ….
—
قرار شد علی کانفورمیست طرحی بزند و من متنی بنویسم …قرار شد گاهی هم من متنی بنویسم علی طرحی بزند…خلاصه چنین شد که من نوشتم و علی طرحی زد
دسته: کلی نوشت!
۷ مهر ۱۳۸۹تولدت مبارک
تجربه جالبی هستش نه ؟
شبانه روز با اعداد بازی میکنی…هفت از ده کم میکنی ۹ از ۱۹ نود یک از هزار و دو و آخر آخرش هم قابی میافتد
تجربه جالبی هست نه ؟
آدمهایی که تاریخ گذشته اند ..آدمهایی که سال یک بار به تو فکر نمی کنند و فقط طبق عادتی عجیب از روی الارم فیس بوک و یا حجم زیاد اطلاعات صفحه روبرویشان به تو تبریک میگویند.
آدمهایی که نه تو و نه درون تو را می دانند….
تولدت مبارک
پیام بازرگانی
آیا از دست شاندیز خسته شده اید ؟آیا شاندیز را عامل همه مشکلات خود میدانید ؟
با ما صحبت کنید .
ستاد توسعه هایهیل های سمی
گاهی آبی …
گاهی قرمز…
زندگی بنفش ..
آه اشک غرقه …
یادت باشه قبلا اینطوری مینوشتی الان داری سعی میکنی اینطوری ننویسی
یادته قبلا سعی میکردی اینطوری بنویسی ؟
سلینجر میگه که..هووم میگه که ..خیلی جمله قشنگی گفته ولی خوب در بحث ما نمی گنجه
بنظرم تولد روزیه که خیلی مهمه چون به نتیجه میرسیم یک سال پیرتر شدیم…
یک سال بر حجم اشتباهاتمون اضافه شده …
یک سال خوشبخت تر شدیم …
یک سال …
خودمونیم عجب سالی بود
……………..
به سال بعد فکر کن
امشب که خوابیدی
صبح بیدار شدی
فرداست
برای یک سال دیگه
پاتو بذار روی زمین
عمودی شو
شروع کن

دسته: کلی نوشت!
۳۱ شهریور ۱۳۸۹یک روز مثل همه روزهای خدا
از اون روزها که خیلی از خودم خستم..دلایلی که نباید باشم رو میشمرم و فقط یک دلیل برای بودنم هستش…درسته بزرگه ولی بقیه دلایل نباید بودن جمعشون خیلی خجالت آوره
خلاصه یک روز معمولی مثل بقیه روزها…بزرگتری که احترامش رو نگه نداشتم …همسایه ای که با بداخلاقی از کنارش رد شدم…همکاری که برای تفریح جمعی مسخره اش کرده ام و راننده تاکسی که با چاپلوسی کرایه کمتری بهش دادم…
اصلا قابل افتخار نیست
خلاصه ظهر همچین روزی چندین بار کسی زنگ میزند و شما که طبق عادت به شماره های ناشناس جواب نمیدهید به آن هم جواب نمی دهید
بعد مدتی اس ام اس می آید اقای کاظمی تو رو خدا گوشیتون رو جواب بدین !
شما هم دلسوزانه تماس بعدی شخص مقابل را جواب میدهید.
شخص مقابل کلی احوال پرسی میکند ..مکالمه ده دقیقه تمام می شود.بعد مکالمه شما گیج خوشحال گریان ..داغان..نشسته و به روبروی خود زل میزنید ….
همین الان ۱۲ ساعت از مکالمه گذشته و من هنوز توان توضیح ندارم که چه شنیدم و چه گفتم و چه شد ..و چه شده بود..
تلفن برداشتم صدای دورگه مردانه ای پشت خط…شخصی با حجم زیادی سیبیل و ریش و هیکلی تنومد پشت تلفن تصور کردم ..اولین بار بود صدایش را می شنیدم..
-سلام ؟
-سلام آقای کاظمی ؟
-بله بفرمایید شما ؟
- سلام خوب هستین ؟ من مدتهسات دنبال شما میگردم….
خلاصه مشخص شد شخص پشت خط زمانی که من احتمالا دوم دبیرستان بودم اول راهنمایی بوده …یک روز به که برای کلاس نجوم به مدرسه راهنمایی محل تحصیلش رفته بودم.من رو دیده..قصه ای که تعریف کرد جالب بود.
گفت تمام نمراتش بد بوده و چون مدرسه به نمره اهمیت مضاعفی میداده تا مرز اخراجش پیش رفتن..
یک روز من به کلاسشون میرم و کلی سخنرانی میکنم اینقدر تحت تاثیر قرار میگیره که عاشق نجوم میشه…
و الان دانشگاه شریف برق قبول شده …..
گفت ثانیه به ثانیه اون روز رو یادشه ..
از وقتی نتیجه کنکور رو گرفته دنبال من بوده… الی اخر
جالب بود خیلی تلخ عجیب غریب جالب
گاهی روی ادمهایی غریبه تاثیر میگذاریم خوب یا بد …
خلاصه بگم که اگر متن مزخرفه و عجیب غریب فقط بخاطر اینه که ۱۲ ساعت طول کشید بنویسمش و اصلا قصد نداشت نوشته شود
فقط چون قول داده بودم بنویسمش نوشتم….از سر باز کنی
استرس دارم –
مینویسم ...